کردم ... شد   

يکی داشت راه می رفت و با خودش می گفت :

           هی ميگن نمی شه ... نمی شه ... ! حالا بيا ئين ببينين که می شه !

                          من کردم ... شد  ... شد ... شد !!!

هر کی هر چی می خواد بگه .... من عوض شدم .... اونهم بعد از ۳۰ سال !!! 

 

 

       بعد از چند سال ... ميتوني بری     http://tiz.persianblog.ir  !!!

 

 

دوستون دارم ...

لینک
پنجشنبه ٥ آذر ،۱۳۸۳ - farid tanha

   حسادت   

 ميگم ... بعضی وقتها شما تو عالم خودت هستی و هر جا بفرستنت ... ميری و هيچی نميگی و فقط  تو اين فکری که چطور ميتونی کاری کنی که بقيه از تو راضی باشن ! چون در اينصورت فقط ميتونی خودت هم از خودت راضی باشی.

اونوقت بعضيا ... تو اين فکرند که : (( چرا جای فلانی رو عوض کردن ؟ چرا من بجای اون نرفتم ؟ ... شايد اونجائی که رفته ... از اينجا بهتر باشه !!! چقدر هم خودشو ميگيره !

اگه من رفته بودم ... حالا ... اونهم آدم حسابش نميکردم !!! ))

چند روزه که ۴ نفر رو از مهندسی جدا کردن و برای کمک به جمع کردن مدارک فنی و مهندسی مناقصه ای ... به گروه پروژه ها فرستادن ! متاسفانه يا خوشبختانه ... منهم يکی از اون ۴ نفرم ! نمی دونم برام خوب شده يا نه ؟ فقط ميدونم که کارم زياد شده ... اونهم بمقدار قابل توجهی ! ... ولی شاکی نيستم ... چون ميدونم خدا خواسته ... و حتماْ به صلاح من بوده ... پس تمام سعيم رو خواهم کرد که بقيه هم تو نتيجه گيريهای بی منطقشون تجديد نظر کنن ! و کمتر پشت سر بقيه حرف بزنن .

هر چند که رئيس جديدمون ميگه : بچه ها يادتون نره اينجا يه شرکت دولتيه !

و آدمهاش ... بمراتب خاص تر از بقيه شرکتهای دولتی اند !!!

خدا غاقبتشو بخير کنه ! نمی دونم اين وسط ما ۴ تا بين اختلافات دو گروه .... له خواهيم شد يا جون سالم در خواهيم برد ؟!

 

دوستتون دارم

لینک
پنجشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸۳ - farid tanha

   وسواس   

امشب صالح (دوستم ) داره می آد تهرون پيشم !

اون تو گلپايگان کار ميکنه ... می خواد بياد تهرون يه کاری گير بياره ...!

اگه بياد شايد بخواد باهم يه خونه بگيريم باهم بمونيم ...!

ولی نمی دونم با هم کنار ميائيم يا نه ! آخه اون مثلاْ با دمپائی های آشپزخونه مياد همينجوری رو موکت راه ميره ... !

من که بريز بپاشم در حد عاليه .... به اون گير ميدم که چرا اينقدر همهچيز رو اينور و اونور ميندازه؟!

بنظر شما من وسواسيم ؟؟؟

امشب که بی خيالم ... و ... شايد هم تا چند روز !

آخه هنوز نمی دونم  صالح واسه چند روز داره مياد ؟!

ولی خوبه که تا حدی از تنهائی در ميام ! ... شايد هم تنهاتر بشم ... آخه ديگه نميتونم راحت برم اينترنت ...!!!

 

دوستون دارم .... همه تونو !!!

لینک
سه‌شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸۳ - farid tanha

   مدير عامل!   

جلسه معارفه !

امروز مدير عامل جديد مون با کل معاونت مهندسی جلسه داشت!

بهمون گفت خودمون رو معرفی کنيم و سوابق کاری و تحصيليمونو بگيم....

جلوی اسمهامون يه چيز هائی مينوشت ....

بعد از اتمام جلسه شنيديم که شايعه شده .... معاونت مهندسی (رئيسمون) عوض ميشه!

بعضيا هم تو فکرند غزل خداحافضی رو بخونن!

من هنوز نميدونم راجع بهم چه تصميمی ميخوان بگيرن؟!

ولی عصر يکی از بچه ها از عسلويه تماس گرفته بود ... واسم يه کار پيدا کرده!

((- فريد !... فکرهاتو بکن ... بهم زنگ بزن! عجله نکن ... وقت داری.

يا خارک يا عسلويه و يا نکا !!!))

 

دوستتون دارم

لینک
سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۳ - farid tanha

   آدم !   

نميدونم اين متنهام چرا میپرند؟!

اين سومين باره که مينويسم :

ادم...  وقتی ميوه ممنوعه رو خورد ....
                                   بهشت رو از دست....  داد!
                                                      ولی قدرت انتخاب رو بدست اورد !

 

دوستتون دارم ... همه تونو !

لینک
شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸۳ - farid tanha

   يک سال گذشت!   

پارسال ....تو  يه همچين روزهائی اين وبلاگ نمی دونم به چه دليلی بلوکه شد!

و الان بعد از مدتها ... دوباره من اومدم تو وبلاگ قديميم ...!البته وبلاگ جديدم (tiz.persianblog.ir )برقراره ... ولی اين يکی پر ازخاطراتيه که هيچ وقت يادم نميره!

يکی از بچه ها وقتی يه چيزی تو ذهنش می افته ... ديگه ولکم ماجرا نيست!

اونروز هم گير داده بود به يه شعری ... و همه اش زمزمه ميکرد :

                    آری آغاز دوست داشتن است

                                           گر  چه  پايان  راه  نا  پيداست

                   من  به  پايان  دگر   نيا نديشم

                                          که همين دوست داشتن زيباست

با خودم گفتم : واقعاً آخرش رو ولش کن ....

                                   دوستون دارم ... همه تونو ...

لینک
سه‌شنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸۳ - farid tanha

       

۱- ميگَن... وقتی اَزَت تعريف و تمجيد می کنن،ديگه سعی کن گَند نزني!
۲- ميگن... سخنی که از ته دل بيرون بياد ،حتماْ به دل ميشينه...حالا اگه همه حرفهای دِلِتُو بگی ،بعدش تکليفت با بقيه چيه؟
۳- ميگن... وقتی قيافه ات عوض ميشه رفتارت هم به نسبت اون عوض ميشه!حالا اگه قيافه ات طوری عوض بشه که دوستهات از فاصله شش هفت متری نشناسَنِت،ببين راجع به رفتارت چه انتظاری دارن...؟
۴- بعضيا نسبت به بعضي ها خيلی لطف دارن!حالا اون بعضی ها موندن که چطوری اين لطف بعضيا رو جبران کنن!!!
۵- يه جايی نوشته بود٬٬ پيام کوتاه ٬٬ خواستم بخونم ديدم اونقدر طولانيه که حوصله شو ندارم...!
۶- کليه مسيرها بسمت مشترک مورد نظر مسدود می باشد ! ... مسيرها از سوی مشترک مورد نظر بسمت بقيه چی ؟
۷-ميگن... همه يه روز ميآن...يه روز هم ميرَن! ... ولی مهم اينه که، ياد و خاطره شون تا کی می مونه...؟

دوسِتون دارم ... همه تونوُ ...
لینک
جمعه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٢ - farid tanha

   چرا؟   

يكي نشسته بود و با خودش درد‎ِ دل ميكرد ميگفت:
۱- چرا ما قدر همديگه رو وقتی به هم دسترسی داريم نمی دونيم ؛ ولی بعدش که از هم جدا ميشيم و ديگه غيرِ قابل دسترس...!تازه شروع مي كنيم به فكر كردن در مورد اينكه چرا فلان كارو نكرديم؟ چرا فلان چيز و نگفتيم؟ و هزار تا چراي ديگه...
2- چرا ما وقتي فقط بفكر خودمون نيستيم و شايد يه جورائي مي خاييم به بقيه كمك كنيم؛يه عده بهمون شك ميكنن؟يه عده سرمون كلاه ميزارن؟و يه عده ديگه به چشم ساده لوح نيگامون ميكنن و مسخره مون ميكنن...؟
3- چرا وقتي من شما رو خيلي خيلي دوست دارم؛خودم رو حتي اگه شده اندازه سر سوزن بيشتر از شما بايد دوست داشته باشم؟
4- چرا ما نمي تونيم با همه رو راست باشيم؟چرا حرف تو دلمون اونقدر مي مونه كه چند وقت يه بار دلمون ميگيره؟
5- چرا وقتي حرف دلمونو گفتيم؛همه چي رو همونطور كه هست بيان كرديم ؛ ديگه رومون نمي شه تو روي بقيه نيگاه كنيم؟
6- چرا ما همه اش وقتي صحبت مي كنيم چيزهاي خوب و عالي مي گيم، ولي وقتي نوبت عمل مي رسه نمي تونيم يا نميخوايم!؟
7- چرا ما درست تو همون لحظه ايكه اتفاق مي افته ،نظرمونو نمي گيم؟حرف دلمونو نمي زنيم؟ و بعد از مدتها ميشينيم و فكر مي كنيم و راجع به اون حرفهايي كه بموقع نگفتيم و تو دلمون مونده ،يه وبلاگ مي سازيم و تو اون مي نويسيم؟ و فكر مي كنيم كه هيش كي نمي فهمه...!
تازه وقتي احساس مي كنيم كه يه كسايي فهميدن ، مي مونيم كه ادامه بديم يا نه...؟
.
.
.
منهم با خودم گفتم واقعاْ چرا؟....
دوسِتون دارم...خودتون هم می دونين!

لینک
یکشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٢ - farid tanha

   می گَن...   

۱- ميگَن... وقتی اَزَت تعريف و تمجيد می کنن،ديگه سعی کن گَند نزني!
۲- ميگن... سخنی که از ته دل بيرون بياد ،حتماْ به دل ميشينه...حالا اگه همه حرفهای دِلِتُو بگی ،بعدش تکليفت با بقيه چيه؟
۳- ميگن... وقتی قيافه ات عوض ميشه رفتارت هم به نسبت اون عوض ميشه!حالا اگه قيافه ات طوری عوض بشه که دوستهات از فاصله شش هفت متری نشناسَنِت،ببين راجع به رفتارت چه انتظاری دارن...؟
۴- بعضيا نسبت به بعضي ها خيلی لطف دارن!حالا اون بعضی ها موندن که چطوری اين لطف بعضيا رو جبران کنن!!!
۵- يه جايی نوشته بود٬٬ پيام کوتاه ٬٬ خواستم بخونم ديدم اونقدر طولانيه که حوصله شو ندارم...!
۶- کليه مسيرها بسمت مشترک مورد نظر مسدود می باشد ! ... مسيرها از سوی مشترک مورد نظر بسمت بقيه چی ؟
۷-ميگن... همه يه روز ميآن...يه روز هم ميرَن! ... ولی مهم اينه که، ياد و خاطره شون تا کی می مونه...؟

دوسِتون دارم ... همه تونوُ ...
لینک
شنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٢ - farid tanha

   خبر های خوش!   

سلام...
من اومدم...
البته با يه چهره جديد!!!
بچه ها اولش منو نشناختن!!!
فکر ميکنين خبر خوش چيه؟
آره ... عروسيه...
ولی بايد بگم اشتباه حدس نزنين!
نه ! من نيستم...
دوستام!... يکيشون(محمد رضا) که ديگه داشت دير ميشد و اگه ديرتر از اين ميشد شايد ديگه بيخيال ميشد بالاخره ازدواج کرد!
ولی خوب من به عروسيش نرسيدم!
اونهم ناراحت بود...حتی مامانش ميگفت:فريد تو نبودی زياد خوش نگذشت!
ولی خوب خودم خيلی خوشحال شدم ولی هنوز همسرشو نديدم... آخه وقت نبود...
دومين خبر خوش هم اينه که دوست صميميم نيما هم داره عروسی ميکنه همين ماه (هفدهم)
جالب اينه که همسايه و دوست ديگم (امير)هم درست هفدهم همين ماه عقدشه!!!
پسر چقدر عروسی خوبه!(البته مال بقيه!!!)
تو هم دعوت بشی و ...رقص هم که ديگه... بله...
ايشالا عروسی شما...
لینک
جمعه ۳ امرداد ،۱۳۸٢ - farid tanha